سوگواري در شاهنامه حكيم طوسي
تنگ طه
وبلاگي شامل مطالب آموزشي دوره ابتدايي و مطالبي درباره روستاي تنگ طه

آيين سوگواري براي عزيزان در جاي جاي شاهنامه به چشم مي خورد و فردوسي اين مراسم را به خوبي ترسيم مي نمايد . البته بيشتر به نظر مي رسد كه آيين سوگواري كه در زمان حيات خود فردوسي بوده نيز در ترسيم صحنه هاي سوگواري بي تأثير نمي باشد . اولين مراسم سوگواري كه در شاهنامه بيان مي شود در مرگ سيامك به دست خروزان ديو مي باشد كه در آن از مراسمي مانند بر سر و روي كوبيدن و رخساره خراشيدن و نوحه سرايي در فراق مرده و همچنين بر تن نمودن لباس عزا كه در آن زمان به رنگ پيروزه اي مي باشد ، نام برده مي شود . اين مراسم در بيشتر سوگواري هايي كه در شاهنامه مي باشد تكرار مي گردد . البته در سوگ سياوش رنگ لباسها عوض شده و مردم براي عزا لباس تيره مي پوشند.

سیامک به دست خروزان دیو          تبه گشت و ماند انجمن بی‌خدیو

چو آگه شد از مرگ فرزند، شاه        ز تیمار  گیتی برو شد  سیاه

فرود آمد از تخت  ویله  کنان          زنان بر سر و موی و رخ را کنان

دورخساره پرخون ودل سوگوار       دو دیده پر از نم چو ابر بهار

خروشی برآمد ز لشکر به زار         کشیدند صف بر در شهریار

همه جامه‌ها کرده پیروزه رنگ         دو چشم ابر خونین و رخ بادرنگ

دد و مرغ و نخچیر گشته گروه        برفتند ویله کنان سوی کوه

برفتند با سوگواری و درد               ز درگاه کی شاه برخاست گرد

نشستند سالی چنین سوگوار             پیام  آمد از  داور  کردگار

درود آوریدش خجسته سروش         کزین بیش مخروش و بازآر هوش

 

زماني كه ايرج به دست برادرانش سلم و تور كشته مي شود و سر او در تابوت براي پدرش فريدون شاه آورده مي شود ، او به اين صورت اندوه خود را نشان مي دهد .در اين مراسم پاره نمودن درفش كه به جاي پرچم بود و بعدها به نيمه افراشته نگه داشتن پرچم تغيير پيدا نمود ، نيز ديده مي شود .

هیونی برون آمد از تیره گرد        نشسته برو سوگواری به درد

خروشی برآورد دل سوگوار          یکی زر تابوتش اندر کنار

به تابوت زر اندرون پرنیان         نهاده سر ایرج اندر میان

ابا ناله و آه و با روی زرد          به پیش فریدون شد آن شوخ مرد

ز تابوت زر تخته برداشتند          که گفتار او خوار پنداشتند

ز تابوت چون پرنیان برکشید        سر ایرج آمد بریده پدید

بیافتاد ز اسپ آفریدون به خاک      سپه سر به سر جامه کردند چاک

سیه شد رخ و دیدگان شد سپید       که دیدن دگرگونه بودش امید

چو خسرو بران‌گونه آمد ز راه        چنین بازگشت از پذیره سپاه

دریده درفش و نگونسار کوس        رخ نامداران به رنگ آبنوس

تبیره سیه کرده و روی پیل            پراکنده بر تازی اسپانش نیل

پیاده سپهبد پیاده سپاه                 پر از خاک سر برگرفتند راه

خروشیدن پهلوانان به درد           کنان گوشت تن را برآن رادمرد

 

معمولا بعد از مراسم سوگواري براي شاه مرده به وسيله فرزندانش ، مراسم تاج گذاري توسط شاه جديد انجام مي گرفته است كه همراه با شادي بوده و معمولا شاه جديد براي رام كردن دل اطرافيان به داد و دهش مي پرداخته است . مثلا فردوسي در مرگ منوچهر و به شاهي رسيدن نوذر مي گويد :

بگفت و فرود آمد آبش بروی        همی زاربگریست نوذر بروی

بی‌آنکش بدی هیچ بیماریی           نه از دردها هیچ آزاریی

دو چشم کیانی به هم بر نهاد          بپژمرد و برزد یکی سرد باد

شد آن نامور پرهنر شهریار           به گیتی سخن ماند زو یادگار

چو سوگ پدر شاه نوذر بداشت        ز کیوان کلاه کیی برفراشت

به تخت منوچهر بر بار داد            بخواند انجمن را و دینار داد

 

مطابق شاهنامه بعد از مرگ يك شخص او را كفن نموده در تابوت قرار مي دادند و بعد او را در گور قرار مي دادند . بعد مراسم سوگواري كه با گريه و مويه و نيزرخ خراشيدن اطرافيان مي باشد انجام مي گشت . مثلا زماني كه سياوش فهميد كه قرار است به دستور افراسياب كشته شود به همسرش فرنگيس چنين گفت

ازین پس به فرمان افراسیاب            مرا تیره‌بخت اندرآید به خواب

ببرند بر بیگنه بر سرم                   ز خون جگر برنهند افسرم

نه تابوت یابم نه گور و کفن             نه بر من بگرید کسی ز انجمن

وفرنگيس نيز مويه كنان نزد پدر مي رود و از او خواهش مي كند كه از كشتن سياوش چشم پوشي كند ، اما افراسياب كار خود را انجام مي دهد.

فرنگیس بشنید رخ را بخست           میان را به زنار خونین ببست

پیاده بیامد به نزدیک شاه                به خون رنگ داده دو رخساره ماه

به پیش پدر شد پر از درد و باک        خروشان به سر بر همی ریخت خاک

بدو گفت کای پرهنر شهریار             چرا کرد خواهی مرا خاکسار

دلت را چرا بستی اندر فریب            همی از بلندی نبینی نشیب

سر تاجداران مبر بی‌گناه                  که نپسندد این داور هور و ماه

شايد يكي از غم انگيز ترين صحنه هايي كه در شاهنامه ترسيم شده صحنه مرگ سياوش مي باشد كه بيگناه كشته مي شود و هنگاميكه« گروي» سر او را از تن جدا مينمايد بادي تيره رنگ مي وزد به طوري كه همه جا تاريك مي شود و خورشيد و ماه ديده نمي شوند و همه« گروي» را لعنت مي كنند.

ز گرسیوز آن خنجر آبگون             گروی زره بستد از بهر خون

بیفگند پیل ژیان را به خاک             نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک

یکی تشت بنهاد زرین برش            جدا کرد زان سرو سیمین سرش

بجایی که فرموده بد تشت خون         گروی زره برد و کردش نگون

یکی باد با تیره گردی سیاه              برآمد بپوشید خورشید و ماه

همی یکدگر را ندیدند روی              گرفتند نفرین همه بر گروی

و سوگواري كاووس شاه و ديگر ايرانيان نيز بسي جانكاه ترسيم مي گردد . دربيان مراسم سوگواري براي سياوش فردوسي به غير از گريه و مويه كردن افراد ورخ خراشيده و نوحه سرايي بر سياوش خاك بر سر خود مي ريزند و همچنين لباستيره رنگ بر تن مي نمايند . كه در سوگ سيامك لباس عزا به رنگ پيروزه مي باشد.

چو آگاهی آمد به کاووس شاه             که شد روزگار سیاوش تباه

گرفتند شیون به هر کوهسار              نه فریادرس بود و نه خواستار

چو این گفته بشنید کاووس شاه          سر نامدارش نگون شد ز گاه

بر و جامه بدرید و رخ را بکند           به خاک اندر آمد ز تخت بلند

برفتند با مویه ایرانیان                    بدان سوگ بسته به زاری میان

همه دیده پرخون و رخساره زرد         زبان از سیاوش پر از یادکرد

چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر       چو شاپور و فرهاد و رهام شیر

همه جامه کرده کبود و سیاه              همه خاک بر سر بجای کلاه

 

به نظر مي رسد در زمان ساسانيان آيين دفن مردگان تغيير مي كند و مطابق دين زردشتي كه جسد مردگان را نه آتش مي زنند و نه در آب مي افكنند و نه در خاك دفن مي نمايند زيرا همه اينها را مقدس دانسته و با سپردن جسدبه هركدام از خاك و آب و آتش باعث آلودگي و اهانت به آنها مي شوند . بنابر اين جسد مردگان را در دخمه قرار مي دادند . البته به نظر مي رسد بين دفن جسد افراد فقير و افراد دارا فرقهايي باشد . چنانكه جسد افراد فقير را در دخمه قرار مي دادند تا حيوانات وحشي از گوشت آنها استفاده نمايند و بعد استخوانها را درون چاهي يا غاري كه به آن استودان مي گفتند قرار مي دادند . اما جسد افراد دارا را معمولا موميايي مي نمودند و آنرا در دخمه قرار مي دادند و به همراه جسد مقداري زيور آلات و حتي مواد خوراكي نيز قرار مي دادند . مثلا :

 بعد از كشته شدن يزدگرد به دست ماهوي عده اي از ياران او آمدند و او را اينگونه دفن نمودند .

به خشکی کشیدند زان آبگیر            بسی مویه کردند برنا و پیر

به باغ اندرون دخمه‌ای ساختند          سرش را به ابراندر افراختند

سر زخم آن دشنه کردند خشک          بدبق و به قیر و به کافور و مشک

بیاراستندش به دیبای زرد               قصب زیر و دستی ز بر لاژورد

می و مشک و کافور و چندی گلاب     سکوبا بیندود بر جای خواب

 

 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





پنج شنبه 26 فروردين 1395برچسب:شاهنامه,سوگواري , سياوش , سيامك , فردوسي , دخمه, :: 20:3 :: نويسنده : ابوالفضل

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
پيوندها

تبادل لينك هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان تنگ طه و آدرس tangtaha.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





گوگل
نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 680
بازدید دیروز : 1028
بازدید هفته : 680
بازدید ماه : 20276
بازدید کل : 899534
تعداد مطالب : 155
تعداد نظرات : 323
تعداد آنلاین : 1